Friday, November 11, 2005

سلام
بالاخره سرما اومد خیلی منتظرش بودم کمی نگران شدم که نکنه دیر کنه اما نه وفادار بود و زود اومد
حالا دیگه انتظارم واسه بارون باریدن بیهوده نیست
اما فصل هم داره با من راه میاد این یه اصطلاح بود یعنی رسیدم به اون فصلی که همیشه برام دوست داشتنی بوده و هست
یادش بخیر مدرسه شهید طهماسبی هر وقت بارون یا اگر برفی می بارید با اصرار کردن به مامانم مجبورش می کرد تا خونه پیاده بریم بعد مریض می شدم و یک هفته می خوابیدم تو تب و تو هپروت سیر می کردم من هم بد مریضی دو نفری بلندم می کردن خلاصه خیلی باحال بود
خب دیگه برم
خداحافظ

0 Comments:

Post a Comment

<< Home